پنجشنبه هفدهم شهریور 1390
| 23:44
| √AsAl-مدیر پاتوق-
|
دلم کسی را میخواهد،کسی که از جنس خودم باشد…
دلش شیشه ای…گونه هایش بارانی…دستانش کمی سرد…
نگاهش ستاره باران باشد…
دلم یک ساده دل می خواهد…!!!
بیاید با هم برویم…نمیخواهم فرهاد باشد،کوه بتراشد…
نمیخواهم مجنون باشد،سر به بیابان بگذارد…
میخواهم گاهی دردم را درمان باشد…
شاهزاده سوار بر اسب سفید نمیخواهم…!!!
غریب آشنایی میخواهم بیاید با پای پیاده…
قلبش در دستش باشد..چشمانش پر از باران باشد…
کلبه کوچک را دوست دارم…اگر این کلبه در قلب او باشد…
برچسبها:
متن عاشقانه
سه شنبه هفتم خرداد 1392
| 10:43
| mohamad
|

قدیم ندیما گفتن : برای کسی بمیر که برات تب کنه
قدیمیا چه پر توقع بودن
من برات میمیرم ، خدا نکنه تو تب کنی...
برچسبها:
اس ام اس عاشقانهادامــہ مطلب
جمعه سوم خرداد 1392
| 20:18
| √AsAl-مدیر پاتوق-
|
مدل لباس مجلسي با پارچه ي گيپور...

برچسبها:
مدل لباس مجلسی,
سری یکادامــہ مطلب
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392
| 19:52
| √AsAl-مدیر پاتوق-
|
وقتی امید رفت حال آرزوهایم بهم خورد.دائما یاس بال در می آورد.
به جستجوی آینده رفتم از لحظه ها که در رفت و آمد بودند نشانی آینده را پرسیدم!
یکی از آنها گفت: دو کوچه بالا تر از انتظار بعد از چهارراه دقایق دری به رنگ ابهام است.
خانه آینده آنجاست!
بدن آرزوهایم سرد شده بود و من هنوز در چهارراه دقایق پرسه می زدم!

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392
| 15:15
| نسترن
|
جدیدترین مدلهای آرایش عروس ایرانی...

برچسبها:
مدل آرایش عروس ایرانی,
سری یکادامــہ مطلب
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392
| 11:58
| √AsAl-مدیر پاتوق-
|
دیدن مدلها = ادامه مطلب...
برچسبها:
مدل مانتوی تابستونه,
سری یکادامــہ مطلب
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392
| 18:3
| √AsAl-مدیر پاتوق-
|

همه ی پل های پشت سرم را خراب کردم ؛ از عمد . .
.
راه اشتباه را نباید برگشت . . . !

تلاشـ بیهودهـ استـ
اینـ را دلمـ میگوید
اما منـ انچنان دوستتـ دارمـ
کهـ تلاشمـ را ادامهـ خواهم داد

خستهـ شدمـ
اَهـ خفهـ شو روزگار
هیسـ ! ! !
بزار فک کنمـ
با اینـ سازتـ چطور برقصمـ

سلامتي اونايي که تا ميان دخالت کنن همه بهشون ميگن
تو يکي ديگه خفه شو !

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392
| 8:39
| yavar
|
هي،چه دنياييه؟!يكي نصفه شب تا صبح پشت تلفن همراه با دوست دخ...ش حرف
ميزنه غافل از اينكه معشوق واقعي هميشه همراهشه و داره نگاش ميكنه،اون
معشوق واقعيكه داره همينطور نگاش ميكنه حتي كوچكترين احساساتشم درك ميكنه
و جواب ميده ولي اون جوون غافل از همه چيز همينطور به فكر اون معشوق كاغذي
خودش(gf) شب رو به روز و روز رو به شب ميرساند درحالي كه يك آدم ديگر روي
همين كره ي خاكي به نام شهيد همت شب عقدش به جاي اين كه
بشينه با خانم خودش حرفاي پوچ و تو خالي بزنه دست دعا به سوي معشوق واقعي
بلند ميكنه و ميگه:الهي العفو(خدايا منو ببخش كه ي لحظه از تو معشوق واقعي
غافل شدم) و تا صبح به همراه همسرش دست دعا براي آمرزش بخاطر شايد يك
لحظله غفلت بلند ميكنه با اين كه يك لحظه به فكر زندگي با همسرش بود،ولي
اون جوون به قول خودش جوون يك با ر به اين فكر نكرده كه اصلا اين دختري كه
دارم باهاش صحبت ميكنم كيه؟مال كجاست؟خانوادش كين؟و اصلا به اين فكر نكرده
كه آيا خدا ناراحت نميشه من دارم با ي نامحرم تا صبح فك ميزنم و چرت و پرت
ميگم؟چه بلايي به سر اين جامعه ي اسلامي داره مياد؟اين جوونا ميخوان شمشير
يا هر سلاح ديگري به دست بگيرن و بشن يار باوفاي امام زمان؟اين جوونا ميخوان
زمينه ظهور آقا رو فراهم كنند؟اين جووني كه كاراي بيرون از شان خودشو
انجام ميده تا به حال به اين فكر كرده اگه خدايي نكرده كاراش باعث بشن كه
بشه دشمن امام زمان(عج)يعني جلوي امام زمان خودش وايسته دركل يعني جلوي
خدا وايسته چه بلايي است كه سرش خواهد آمد؟نه مطمنا ما جوونا به اينا فكر
نكرديم.فكر نكرديم كه گناه چيه؟دين چيه؟اسلام چيه؟ثواب چيه؟دقيقا خدا رو
از درون و باتمام وجود درك نكرديم.آره منم مثل شما اين كارا رو نكردم.چه
خوب ميشه كه واسه ظهور آقا خودمونو بسازيم.چطور وقتي ميخوايم بريم پيش كسي
كه واسمون خيلي عزيزه اودكلن ميزنيم ،آرايش ميكنيمو شيكترين و بروز ترين
لباسامونو ميپوشيم.واسه ظهور آقا هم بايد خودمونو بسازيم تا متين
ترين و باشخصيت ترين وبا وفاترين دوستداران آقا امام زمان بشيم.واسه اين
كه از بهترين دوستداران امام زمان بشيم بايد در نماز دين و ايمان خود را
بسازيم و مشكلات عقيدتي خود را خيلي زود پيش يك روحاني مطمُن رفع كنيم و
با 40 روز همت گناه ها رو ترك كنيم.بايد بگم ما آدما هيچ كدوممون از آينده
خبر نداريم،نميدونيم مرگ كي ميرسه،ي مسافر چه ساعتي ميرسه،جوهر يك خودكار
كي تموم ميشه،يا پرواز يك هواپيما تاخير داره يا نداره،آيا به موقع به
مقصد ميرسيم يا نه...ظهور آقا امام زمان هم همينه،كسي نميدونه آقا كي ظهور
ميكنه شايد همين يك ساعت ديگه يا همين فردا يا يك سال ديگه ...و چقدر خوب
ميشه وقتي آقا ظهور ميكنه همگي از قبل حاضر باشيم كه موقع ظهورش فقط شادي
كنيم نه اين كه وقتي خبر ظهور آقا رو شنيديم دسپاچه بشيم و تازه به سراغ
كارهاي عقب مانده يمان برويم كه خيلي براي انجامشان دير شده.چقدر بده كه
آقا ظهور كنه و ما آماده نباشيم مثل اين است كه مهماني به منزل
بياد و ما حتي يك آب خوردن هم واسه پذيرايي نداشته باشيم و خونمون بهم
ريخته باشه چقدر بد و سخت و خجالت آور است براي صاحب خانه.پس بياييد از
همين حالا واسه خودسازي دست بجونبونيم
سه شنبه بیستم فروردین 1392
| 23:22
| banafshe
|
سلامت ...
سعــادت ...
سيـــــادت ...
سُـــــــــرور ...
سَــــــــروري ...
سبــــــــــــــزي ...
و...
سَرزندگـــــــــــــــــي...
امیدوارم هفت سين سفره ي زندگيتون باشه...
عید همتون مبارکـــــــــــــــــــــــــ بچه هــــــــــــــــــا...

چهارشنبه سی ام اسفند 1391
| 12:13
| √AsAl-مدیر پاتوق-
|
چشمانم به اعماق آبها بود در فکر خروشان بودن دریا روی موج ها قدم برداشتم
یاد قربانیان دریا افتادم یاد بی رحمی موج هایش و یاد عشقش به ساحل
چشمانم به موج های بی نظمش افتاد که در حال هجوم بردن به سمت ساحل بود
...وبا چه اشتیاقی به سوی ساحل
فکرم مشغول شده به این می اندیشم که آیا دریا همیشه اینگونه است؟همیشه انقدر نامهربان میگذرد
تا به ساحل برسد؟تا هر چه سر راهش است نابود کند؟به شوق رسیدن به ساحل؟
از زن و بچه و مرد و جوان و پیر و عروس و داماد؟با مرگشان؟به شوق ساحل؟چرا؟
نیا دریا...
ساحل تو را نمیخواهد.او عاشق پاکی است اما تو پاک نیستی تو آغشته ای به خون بی گناهان
نیا دریا ساحل تو را نمیخواهد تو قاتلی قاتل انسان های بی گناه که در خود غرق کردی
ساحل قاتل ها را دوست ندارد.نیا دریا نیا...تو خشمگینی اما ساحل عاشق مهربانی است
نیا دریا نیا...ساحل زلال است و عاشق زلالی اما تو دیگر زلال نیستی
نیا دریا نیا...
پنجشنبه هفدهم اسفند 1391
| 22:49
| banafshe
|
عشق مقدسه خيلي مقدس.خيلي بده كه بخوايم
عشق رو يه چيز دم دستي قرار بديم و خيلي بدتر كه بخوايم كلمه ي عشق رو روي
چيز هاي پست و بي ارزش دنيايي قرار بديم و ارزشش رو پايين بياريم.تو جامعه
ي ماانقدر كلمه ي عشق بد معني شد كه تا اسمش رو مياري همه فكرشون ميره طرف
دو انسان كه همو دوست دارند در حالي كه عشق اين نيست.عشق فقط وقف دو انسان
نيست...
یکشنبه سیزدهم اسفند 1391
| 16:39
| banafshe
|

قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند
بعد از اين بگذار قلب بيقراري بشكند
گل نميرويد، چه غم گر شاخساري بشكند
بايد اين آيينه را برق نگاهي ميشكست
پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند
گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينهام
صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند
شانههايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تختهسنگي زير پاي آبشاري بشكند
كاروان غنچههاي سرخ، روزي ميرسد
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند
یکشنبه سیزدهم اسفند 1391
| 10:20
| yavar
|
سكوت رو بشكن
بيا نزديكتر
من اينحا تنهام
من اينجا غمگين
جدايي سادست
ولي خوشرنگ نيست
سه شنبه هشتم اسفند 1391
| 13:35
| banafshe
|
ببین غمگین
ببین دلتنگ دیدارم...
ببین
خوابم نمی آید،
بیدارم...
نگفتم تا کنون،
اما کنون بشنو:
تورا بیش از همه کس دوست میدارم
یکشنبه ششم اسفند 1391
| 12:21
| banafshe
|
سكوت ميكنم به اندازه همه اون رنجي كه
از دوريت كشيدم.هميشه اينطور بودم به جاي اين كه همه جا جار بزنم دوست
دارم فقط با خدا خلوت كردم و اشك ريختم يا فقط تو تنهايي هام از دل
شكستم نوشتم. دردمو فقط خدا ميدونه.حالا هم همين كار رو ميكنم سكوت و تماشاي
رفتنت...
شنبه پنجم اسفند 1391
| 12:57
| banafshe
|
بــه بـــــودن هـــا ....
دیـــر عـــادت کن !
و بــه نبــودن هـا ....
زود !
آدم هــا ؛
نـبودن را بهـتر بلـدنـــد
دوشنبه نهم بهمن 1391
| 21:43
| faezeh
|
دلمان که میگیرد تاوان لحظاتی است که دل بسته بودیم
دوشنبه دوم بهمن 1391
| 2:22
| asali
|
تــَرکــَت کَـــرده؟؟؟
شَــب هآ بـ ـه یآدَش گــــریه مـ ـی کـــُنے؟؟؟
نــ ـآرآحَــــت نَبـ ـآش...
یــه روز تــ ـو تَنهـــ ـآ آرزوے زنـــــدگـ ـیش مـ ـے شے
ایـ ـن بَدتـــــَرین انتـ ـقآمــــه!!!
سه شنبه بیست و ششم دی 1391
| 16:29
| faezeh
|
خدایــــــــــــــــــا …
به حد کافی خیال بافتم …
و تنم کردم …
یه کم واقعیت شیرین …
لطفا ...
سه شنبه نوزدهم دی 1391
| 18:5
| faezeh
|
خوشبختی
داشتن دوستداشتنی ها نیست
بلکه
دوست داشتن داشتنی هاست...
دوشنبه هجدهم دی 1391
| 7:12
| asali
|

من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت
گر چه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم و هر پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
وخدا می داند
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود
من نه عاشق بودم
و نه دلداده گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید...

شنبه شانزدهم دی 1391
| 19:57
| yavar
|
در بـــــــــاز شـــــــُد...
حــــــــَتما بـــاد شـــــُوخیـــــــــشــ گــِرفـــــــتـــه...
مــَســـــــــــــــخـَره!
ادآے آمـــــدنــــَت را در مـــــے آوَرَد
چهارشنبه سیزدهم دی 1391
| 13:8
| faezeh
|
گمشده این نسل،اعتماد است نه اعتقاد
اما افسوس
نه بر اعتماد ،اعتقادیست
و نه بر اعتقاد، اعتماد

یکشنبه دهم دی 1391
| 13:17
| yavar
|
می گویند دل به دل راه دارد ...
پس چرا ؟
وقتی دلم را شکستی ... !
دلـــت نشکســت ؟
پنجشنبه هفتم دی 1391
| 19:24
| faezeh
|
گاهی وقت ها
نزدیکی جسم ها عقل هارو کور میکنه...!!!
شنبه دوم دی 1391
| 13:29
| asali
|
وقتی تو نیستی "یلدا "طولانی ترین شب سال نیست
اوج دلتنگیست...
"یلدا مبارک"
پنجشنبه سی ام آذر 1391
| 13:30
| asali
|

پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادتان نرود این جا کسی هست که به اندازه
تمام برگ های رقصان پاییز برایتان آرزوهای خوب دارد...
عمرتان یلدایی، دلتان دریایی، روزگارتان بهاری...
یلدای خوشی رو براتون آرزو می کنم بچه ها . . .
پنجشنبه سی ام آذر 1391
| 13:16
| √AsAl-مدیر پاتوق-
|
زندگی بر وفق مراده...
خوش به حال مراد ....!!!
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391
| 15:27
| mayan
|
کاش می شد انگشت را تا ته حلق فرو کرد و بعضی دلبستگیها را یکجا بالا آورد
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391
| 17:49
| fateme
|